تبليغاتX
پرنده مهاجر - m0hajer.BLOGFa.Com -
پرنده مهاجر


هیچ مهم نیست...

ميتوانم با واژه ی خوشبختم...

تمام اشکهايم را مخفی کنم...

ميتوانم با لبخندی بگويم

آری ...

آسمان به وسعت صداقت های سوخته زيباست...

و چشمه های خشکيده پاکی ...هنوز هم جاری ست...

آری،ميتوانم بار ديگر ....دور واژهای بارانی ام را خط بکشم.....

و خودم،وجودم ...را زير هزاران واژه فريب دهم...

آری ...ميتوانم....ميتوانم....

ولی دوست عزيزم....ميدونی که من از فريب واژه ها خسته شدم...من اگه

اينجا شاد باشم...و چتر بارونيم رو از نگام دور کنم...ديگه واژها با من بيگانه

ميشن....اون وقت ديگه من تنهاترين نيستم....من خسته ترين ميشم..که با

هر بار نفس کشيدن...آرزوی پرواز رو دارم به يه آسمون ديگه....

هيچ مهم نيست..گر نباشم...هيچ...

هيچ مهم نيس گر با پر شکسته ...پرواز کنم...

هيچ مهم نيست که قانون تلخ هستی باز ستونهای وجودم را در برابر هيچ

بلرزاند........هيچ مهم نيست

N نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 17:32 توسط عطا |

مونس...
ای غم من مونس من شبها درازه...

 سوزم از این غم چه کنم که چاره سازه...

 گریه تو خنده تو پر از نیازه...

 این دل من در خون و خاک...

 سرد و خموش دل من نا مهربون دل تو...

 تا کی باید تنها باشه این دل دیوونه من... 

N نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 0:13 توسط عطا |

...Today Love


Sent By BooN

~Today Love~


With tomorrow's coming dawn ,
This day shall be lost to us forever
When you awake it shall be gone
But tonight's embrace I hope never



Will time erase many a little thing
The touch, look and kisses of today
The magic that makes one's heart sing
And the private whispers of love we say



Will it all disappear like clouds above
With the passing of this ordinary day
Made so special by passion and love
And emotions felt in such a special way



I wish it's memory to be alive forever
Not to be diminished by the morning sun
Even though we may not even be together
When dawn breaks as a new day is begun

 

                            
N نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 14:27 توسط عطا |

لیلی و مجنون...
اینم از لیل و مجنون امروزی...

لیلی و مجنون

 

گــله   مـي‌كرد  ز مــجنون  لــيلي           كـه  شـده   رابـطه ‌مـان   ايــميلي

 

حــيف  از  آن  رابــطه‌ي  انــساني           كـه چنين شد كـه خودت  مي‌داني

 

عــشق وقــتي  بـشود دات ‌كـامي           حـاصلش نـيست بـه  جـز   ناكامي

 

بـــهرت  ايـــميل   زدم   پــيـشترک           جـاي  سـابجكت  نوشتم : بـه  درک

 

بــه درک گــر دل من غـمگين است           بــه درک گــر غـم سـنگين است

 

بــه درک رابــطه گـــرخــورده تــرک           قـــطع آن هم بـه جـهنم بــه درک

 

آنـــقدر دلـــخورم از ايـــن ايـميلم           كــه بــه ايــن رابـطه هـم بـي‌مـيلم

 

مرگ لیلی نت و مت را ول کن                       همه اکی را کنسل کن

 

اگرت حــرفي و پـــيغامي هــست           روي كــاغذ بــنويس بــا دست

 

نــامه يـــک حــالت ديـــگر دارد          خــط تـــو لـــطف مــكرر دارد

 

كــــرد ريـپلاي به لــيلي مـــجنون           كه دلم هست از اين سابجكت خون

 

بـاشه فــردا تــلفن خــواهم كـــرد          هـرچه گفتي كه بـكن خـواهم كرد

 

زودتـر پـــيش تــو خــواهم آمــد          هي مـرتب به تو سـر خواهم زد

 

راســت گــفتي تـو عــزيزم لــيلي          ديــگر از مــن نـــرسد ايـميلي

 

نـــامه‌اي پـــست نــمودم بـــهرت          بــه اميدي كــه ســرآيد قـهرت...

 

تقديم به تمام ليلي و مجنون ها

N نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 0:18 توسط عطا |

با تشکر از شما...
به یادش و به نامش

سیلام به همه برو بکس با مرام که منو فراموش نکردن...خبرای تازه ۳ تا آمپول زدم دارم از...درد میمیرم ولی تا فردا صبح خوب می شم فدای همه کسانی که تو این چند روز به یادم بودن

N نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 0:5 توسط عطا |

...!
سلام برو بچ خوبین؟ دلم گرفته بود گفتم بیام یه چیزی بنویسم آخه دندونم رو عصب کشی کردم ۱هفته نمی تونم حرف بزنم فقط امدم بنویسم ولی نمیدونم چی بنویسم...خوش باشین نظر هم یادتون نره فدای همتون..فعلان یا حق
N نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 22:31 توسط عطا |

بالای صفحه .:|:. پست الکترونیک .:|:. آرشیو

© Copyright 2005, All Rights Reserved TAVOOSBLOG