تبليغاتX
پرنده مهاجر - m0hajer.BLOGFa.Com -
پرنده مهاجر


همه چیز در مورد عشق...
 

و اما عشق....

اول یه سئوال. خیلی از شماها حداقل برای یک بار هم شده یه حسی داشتین که اسمش رو گذاشتین عشق! تا الان به این موضوع فکر کردین که اصلا عشق چیه؟ و چرا دچار این احساس های خاص میشین که خیلی چیزا براتون مهم میشه و گاهی باعث پیشرفت شما می شه و گاهی هم خیلی خطرناک میشه؟ من یه تعریف خیلی ساده  برای عشق دارم! به نظر من عشق یعنی نهایت دوست داشتن. اما خوب مشکل اینجاست که خیلی از ما ها وقتی با یه جنس مخالف می گردیم قلبمون شروع می کنه به تند زدن طوری که می خواد از جاش در بیاد و خیلی سریع یه احساس وابستگی پیش میاد. تو این جور موقع ها شب و روزتون می ریزه به هم. جدی این واقیعته. دلت می خواد همش ببینیش! بی تاب می شی و....

اینجاست که فکر می کنی عاشق شدی! یه چند وقت می گذره تا اینکه این عشق آتشین در یک آن از بین میره                          

چون یه دختر خوشگل و جیگر و نازو هلو و مامانی یا یه پسر قد بلند و شیک و خوشگل و پول دار دیدی که حال می ده ازش آویزون بشی و اون بدبخت بیچاره اولی  روکه  بد جوری هم دلشو شکستی رو ول می کنی.

واسه این که به خوبی به هم بزنی میایین یه مشت اراجیف و چرت و پرت به هم می بافین که آره مامانم راضی نیست یا به درد هم نمی خوریم... معذرت می خوام که این طوری شد. نمی خواستم اذیتت کنم...

مردم هیچ وقت نمی خوان کسی رو اذیت کنن. اما وقتی  که با کارهاشون آدمو زجر و آزار می دن , برای توجیح کاراشون اون زبونهای درازشون رو به کار می دازن و شروع می کنن آدم رو پدرانه نصیحت کردن و وقتی که روح آدم رو آزار می دن می گن معذرت می خوام نمی خواستم این جوری بشه و به سرعت از صحنه جنایت فرار می کنن! و فکر می کنن که همه چی تموم شده. اما خوب واقعا این احساس که قدرتمند شروع می شه و به سرعت سرد می شه اسمش عشق هست؟ جواب نه هست! این احساس اسمش شیفتگی هست. شما شیفته طرف شدین! به خاطر زیبایی, نوع حرف زدن,نوع برخورد در شما این احساس علاقمندی پیش میاد و به سرعت تقویت می شه و شما فکر می کنید که عاشق شدین. در صورتی که این جور احساسات نهایت دوامش 4 ماه یه خورده بیشتر یا کمتره  و بعد فرد دچار بی تفاوتی می شه  که این بی تفاوتی می تونه ورود فرد جدید یا خیلی چیزای دیگه باشه

خوب بریم سراغ بعضی از آدما که تعداد این افراد تو جامعه ما به سرعت داره رشد می کنه! یه دل و صد دلبر. بعضی از خانم ها و آقایون هم زمان (عاشق) چند نفر می شن! به همه اون چند نفر هم می گه دوست دارم عاشقتم! واسه همه این چند نفر هم محدودیت می زارن که باید قسم بخوری با هیچ دختر یا پسری نباشی و تحمل غیر این رو هم ندارن و به صورت خیلی احمقانه عین لاستیک ماشین وسه خودشون زاپاس درست می کنن! تا با اون تموم می کنه سری یکی دیگه ,خیلی جالبه! ازشون هم می پرسی می گن مثلا 4 تا تیریپ love   دارم! خب این جور آدما چند دسته هستن که یک سریهاشون مریض هستن و به خاطر مشکلاتی که براشون پیش اومده با قربانی کرن این افراد خودشونو خالی می کنن! با این دسته کاری نداریم. اما یه دسته از این جور آدما چون احساس زرنگی می کنن و فکر می کنن همه خر هستن و خودشون خیلی زرنگ هستن و هیچ کی هم نمی فهمه شروع به بازی دادن مردم می کنن! پسره می گه دختر ها احمق هستم و اصلا دختر ارزش اینو نداره که باهاش باشی!only sex, love! Sex, love!sex ,love!whos next??! اگه دوستم داشته باشه می مونه و گرنه هری! یه کی دیگه! خب اینم عشق نیست! این حوس هست! با این همه  به همه احساس دوست داشتن دارند.

وای اما دختر هایی تو این دسته آدما هستن فاجعه شدن(منظور من همه خانمها نیست. یه موقع اعلام جنگ ندین!). یه جوری فیلم بازی می کنن که انگار یه خانم با شخصیت و پاک هستن.

خب این دسته از دختر ها خوب بلدن خرج شونو در بیارن و برای 3 چیز همه چی شونو می دن. Money,sex,love و بعد که حسابی سیر شدن نفر بعدی!شعارشون هم اینکه پسر اصلا ارزش اینو نداره که واسش وقت بذاری. خب شیوه های جالبی دارن برای تور کردن پسرهای بدبخت. مخصوصا پسر های پول دار. طرف رو عاشق خودشون می کنن. پسره خر احمق هم حسابی پول خرج می کنه. حتی پسر هایی رو دیدم که وسه دختر ه ماشین خریدن. خوب دختره هم هم زمان با چند نفر دوسته و از همه اونا می دوشه و با همشون تیریپ  love و برای اینکه یه طناب گردن پسره بذاره باهاش سکس میکنه! ما تو روان شناسی و سکس لوژی داریم که سکس باعث تقویت حس دوست داشن می شه که من بعدا در این مورد مفصل براتون می گم. خب پسره هم بخاطر همین امر حسابی وابسته دختره می شه

در صورتی دختره داره همش مزه مزه می کنه که یکی رو پیدا کنه! جالب اینجاست که بعد یه مدت از آدمایی که تورشون کرده خسته میشه می بینه اینا به درد زندگی نمی خورن! میاد سراغ همون پسر سر بزیر,درس خون,مودب که خودشون بهش می گفتن اوسکل, دهاتی,عقب مونده, رو وسه ازدواج انتخاب می کنن. بعد به پسره هم می گن چون من دخترم حرف پشت من زیاده باور نکن! بعد تشریف می برن دکتر و اقدام به پرده دوزی می کنن و می شن باکره! بعد می گن دیدی من دخترم اینا همش دروغ می گن!!!! بعد ازدواجم یه بار اون پسر بد بخت میاد خونه درو باز می کنه می بینه خانم با دوست پسر سابقش دارن سکس می کنن! سخته نه؟ حقیقت تلخه! شرایت جامعه باعث بروز همچین حوادثی می شه! اول از همه یه چیز جالب که دختر ها و پسر ها میان کلی دوست از جنس مخالف پیدا می کنن! یه اکیپ درست می کنن! خب این بد نیست باعث شناخت رو جنس مخالف میشه! اما این باعث می شه که رو اون فرد تاثیر منفی بذاره! موقعی که شما با چند نفر دوست هستین باعث درگیری ذهنی شما می شه و نا خود آگاه شما حس دوست داشتنتون رو بین دوستاتون پخش می کنین و تو اکثر موارد دچار یه وابستگی می شین! بدون اینکه خودتون بخوایین.این وابستگی باعث میشه که شما نتونید یکی رو به عنوان شریک احساسی انتخاب کنید و با این که می گن فقط دوستیم اما روی تک تک افراد یه حس حسادت پیدا می کنن! اگه این جور دوستی های تیمی کنترل نشه و رو اصول پیش نره فرد دچار ضربه های بدی در آینده می شه. خب گاهی تو این جور دوستی ها بین دو نفر یه علاقه ای پیش میاد! اما بخاطر این وابستگه جمعی نمی تونن احساستشون رو نشون بدن و بعد از یه مدتی هم بخاطر همین مشکل آسیب می بینن. خب تا اینجا که عشق نبود! پس عشق چیه؟

همه اینها غیر اون دختر پسر هایی که فکر می کنن زرنگن,زیر شاخه های عشق هستن! چون شما حس دوست داشتن دارید اما خب سریع این حس رو از دست میدید. معمولا توی عشق های پایدار احساس آنی مثل مثال های بالا پیش نمییاد. یه احساسی اول دارین که حالت احترام داره و شما کم کم روابط رو بیشتر می کنین و طی مرور زمان این احساس تقویت می شه! هیچ وقت این احساس عین یه بمب منفجر نمی شه. قبول ندارید؟ این حس باعث میشه که کم کم نسبت به هم شناخت پیدا کنن. بعد تو این روابط اتوماتیک شما همه رو بخاطر اون فرد می زارین کنار و دورو برتون رو خالی می کنید. نسبت به هم احساس تعهد دارین. اثرات روانی خیلی زیادی روی شما هم میزاره. مثلا بچه تنبل شروع می کنن درس خوندن که چیزی برای گفتن داشته باشن یا مثلا یهو کتاب خون میشن که کم نیارن. یه جور انرژی سازنده دارن. از لحاظ جنسی کمتر خود ارزایی می کنن و خیلی چیزای دیگه ...

اما تو بیشتر موارد اکثر دختر,پسرها بازم شکست می خورن. مخصوصا موقعی که به ازدواج می رسن

N نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 13:24 توسط عطا |

شب قدر

 

شب قدر

 

شاید یکی از زیباترین شبهای سال همین شب باشد.هر سال ما شبهای زیادی داریم شب یلدا-چهارشنبه سوری و .... اما بیشتر این 

شبهاجنبه تفریحی وشادی دارند.شب قدر متفاوت با این شبهاست چون این شب جنبه معنوی داره همه سعی می کنند برای خدای خود

خالص شوند.

اصلا مهم نیست شما چه دینی دارید.به نظر بنده حقیر اگه خداوند در 365 سال فقط 5 شب را انتخاب کرده برای نازل کردن کتب

آسمانی حتما این 5 شب با بقیه تفاوتی دارند دیگه.

یکی از کتب آسمانی قرآن است کتابی مقدس برای همه ادیان آسمانی.این کتاب در یکی از شبهای 19-21-23 نازل شده است.

از تمام روایات موجود در باره شب قدر که بگذریم از مهمترین آن که نزول یکی از کتب آسمانی است نمی توانیم بگذریم.

به خدا ارزش داره حتی اگه آدم هیچ چیزی رو قبول نداشته باشه می تونه حداقل به خودش نزدیک بشه.به خودش فکر کنه.به این

فکرکنه که چی کار کرده تا حالا اصلا می خواد از این به بعد چی کار کنه؟آیا عمری که تلف کرده ارزش چیزایی که بدست آورده رو

داره اینو که میگم حرفی نیست که همه میگن من اینو با چشم خودم دیدم.دیدم جوونی رو که میگه سال بعد هم شب قدر داره و به

امسال نرسیده.این شب شاید آخرین کلید جعبه اسرار برای شما باشد.

این فرصت رو از دست ندین.

مطمئن باشید اگر کلید هم نباشه روزنه ای است برای شناخت خودتون.

سعی کنید خودتان را بشناسید چون خودشناسی از بهترین  عبادت ها در همه ادیان آسمانی  است.

N نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 1:54 توسط عطا |

عشق...

 

عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا مي شود
.
عشق ويران كردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم .
عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن سرچشمه مي
گيرد
عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين
طبيعي است
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم،دوست
داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم .
عشق ، دق الباب نمي کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش
نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست ،ديوار را باور نمي کند
، کوه
را باور نمي کند ، گرداب را باور نمي کند ، زخم دهان باز کرده را باور
نمي کند ، مرگ
را باور نمي کند؛ و در آخر سربازي نرفته نيست؛ دشمن هم نيست .

*عشق لطفي است بي معنا
*عشق موجي است بي دريا
*عشق افسانه اي است گنگ
*عشق سوختن وخاكستر شدن است

پرنده را دوست دارم نه در قفس

عشق را دوست دارم نه براي هوس

تو را دوست دارم تا آخرين نفس!!!
دوست داشتن برتر از عشق است...

N نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 17:38 توسط عطا |

بارون اشک...

بارون میاد

 

من یاد اون شبی افتادم که با هم داشتیم قدم میزدیم.یه هو بارون گرفت.تو چترت رو اورده بودی.

 

یادمه وقتی چتررو توی دستات دیدم گفتم: چتر برای چی اوردی.؟گفتی بارون میگیره.گفتم هواشناسی که چیزی نگفت نکنه هواشناسی اختصاصی تو گفته هوا بارونیه.ببین افتاب چه طوری می تابه حتی یه تیکه ابر هم تو اسمون نیست.

 

 چترت رو باز کن افتاب ما رو نسوزونه.یادمه چقدر سر به سرت گذاشتم و تو فقط با یه لبخند جواب تمام حرفامو دادی.و فقط گفتی اگه بارون گرفت زیر چتر نمیزارم بیای.

 

باهم و دست توی دست هم قدم زدیم از هر دری صحبت کردیم اما توی حرفات یه غمی بود.لبخنداتم غمگین بود.اینگار دلت حسابی گرفته بود.ساکت شدم از لودگی برای سرحال اوردنت که فایده نداشت خسته شدم.

 

بعد تو چشمات نگاه کردم گفتم چیه؟

مثل همیشه گفتی هیچی خوبم.

 

اما توی چشمات غم بود و دلهره با یه حس دیگه که نفهمیدم چی بود.اما معلوم بودهوای دلت ابریه.بهت گفتم چیه نبینم هوای دلت ابری باشه!!اه کشیدی یه اهی که قلبم رو به درد اورد.اسمون هم گرفت.اسمون صاف یه هو ابری شد.دل منم گرفت .فقط سکوت بود بینمون.تو داشتی اهسته و بی صدا گریه می کردی.ومن .....

 

اسمون غرید یه صدای وحشتناک و اونم گریه کرد.بلند شدی روبرم واستادی.چترت رو باز کردی و دادی دست من گفتی بیا خانومی سرما می خوری بیا زیر چتر.با بغض گفتم پس تو چی.؟دوباره بهم لبخند زدی دستم روگرفتی وچترو گرفتی بالای سر من.با اصرارخواستم تو هم بیای زیر چتر .اما تو گفتی زیر بارون می خوای قدم بزنی.و ساکت شدی.منم ساکت شدم و اصراری نکردم.چتر رو بستم و کنارتوراه افتادم.نگات کردم نمی تونستم بفهمم این بارونه که صورتت رو خیس کرده یا اشک.یه لحظه احساس بدی پیداکردم دستت رو فشار دادم صدات کردم.با وحشت چند بار صدات کردم اماجوابم رو ندادی.بغض داشت خفم میکرد با بغض و ترس صدات کردم و تکونت دادم.واستادی نگام کردی ومن رو که مثل یه طفل میلرزیدم تو بغلت جا دادی.و با خنده گفتی چیه خانومی چرا داد میکشی من که اینجام.جایی نرفتم.و من سرم رو محکم توی بغلت فشار دادم و هیچی نگفتم می دونستم نیاز نیست حرفی بزنم توتمام حرفام رو میخونی.

 

چه ارامش عجیبی اون شب بارونی داشتم.

و حالا دوباره همون دلهره و اظطراب و بارون.

مطمئنم دل توهم گرفته.

بعد از اون شب تو رفتی و دیگه من ارامش ندارم.

بازم بارون شدید تر شد.

این بارونه یا اشک........

N نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 17:36 توسط عطا |

بالای صفحه .:|:. پست الکترونیک .:|:. آرشیو

© Copyright 2005, All Rights Reserved TAVOOSBLOG