|
عروسک... |
دل من دیر زمانی است که می پندارد : دوستی نیز گلی است ، مثل نیلوفر و ناز ساقه ترد ظریفی دارد ، بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد جان این ساقه نازک را -- دانسته -- بی آزارد!
می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت با تو می شد که صدام همه جا رو پر کنه تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی کور و کر بازیچه باد مثل یک بادبادکی دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم نه یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم با رسیدن به تو افسوس به تباهی رسیدم شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود لحظه ی شناختن تو لحظه ی تموم شدن بود مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت عاشق چیزی که نیست شد روی دریا خونه ساخت!!!
باد سبک می گذرد خطی نمی ماند در یاد تا ابدیتمان ممنوع شود در فکر صبحم با آن لبان خالی که ترانه ای نبرد هرگز تا بالای خورشید و به بهای آن گریستیم. تو بر شب دخیل بستی - حاجت بر نیامد - برگهای خشکیده را در باد کاشتی - حاجت بر نیامد - و دهانت را نذر کردی - زبان مرد و حاجت بر نیامد -
N
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 23:42 توسط عطا |
|
روز مادر... |
سلام به همگی
نمیدونم از کجا شروع کنم این روزا همه جا صحبت مادر و ولادت حضرت زهرا (س) هستش من مادرم رو خیلییییییی دوست دارم حتی یک لحظه جدایی از اون برام ممکن و قابل باور نیست. راستی گفتیم مادر ما همه داریم اما بیاین به یاد اونایی که مادر ندارن هم باید باشیم
ای مادرم ای بهترین ماوای من ، ای بهترین درمان من ، ای بهترین یار و یارای من ، ای سرور و والای من ، ای عاشق بی پروای من ، ای منجی و غم خوار من ، ای هم دم و دم ساز من ، ای رهبر و آمال من ، ای که تو معنای عشق و عاشقی را به من آموختی ، ای بهترین معلم و یارای من ، فریادی از وجودم بر می آورم ،آه بشنو تو ای مادرم دوستت دارم عاشقانه دوستت دارم و می پرستمت ای مادرم همچون خدای خویش ، ای مادرم تقدیم به همه ی مامانای خوب.
یا حق
N
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 23:45 توسط عطا |
|