سفر يه شعره سفر يه قصه ست        

سفر رهايي از فصل غصه ست

با من سفر كن دريا به دريا

ساحل به ساحل تا اوج رويا

سفر عبور از مرز تكراره

هر جاي تازه دنيايي داره

پرنده اي باش با بال پرواز

پر كن فضا رو با شعر و آواز

كاشكي تو باشي همسفر من

تا بي نهايت بال و پر من

سفر هميشه همسفر مي خواد

دل كندن از غم بال و پر مي خواد

سفر يه شعره سفر يه قصه ست

سفر رهايي از فصل غصه ست

با من سفر من دريا به دريا

ساحل به ساحل تا اوج رويا...

 

از عذاب جاده خسته

نرسيده و رسيده

آهي از سر رسيدن نكشيده و كشيده

غم سر گردوني هامو با تو عاشقانه گفتم

اسمي كه اسم شبم بود با تو صادقانه گفتم

 

اي همسفر پس كي مرسد لحظه ي وصالت؟

از دلي كه ديده بودي جز غم چيزي نمانده

جاده رو دوست دارم فقط به يه شرط...

كه فقط و فقط تو همسفرم باشي

آخه مي دوني سفر تو جاده ي بي مسافر و همسفر خيلي سخته...

حتي اشكات امونت نمي ده جلوي راه رو نگاه كني...

 

 

اميدوارم و از صميم قلب دعا مي كنم كه همه همسفر جاده ي زندگي خودشون رو هر چه زود تر پيدا كنن... 

 

[جاده...

 

N نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 14:17 توسط عطا |