سلام به همه رفیق رفقا و برو بکس این مطلب هم علمی هست هم با حال و آموزنده یه تستی هم میکنه که ببینی تو عاشق هستی یا بولهوس خواهشا نظر یادتون نره
یا علی
عشق و شهوت - مرا عاشقانه نگاه كن
آيا تا كنون هيچ شيئي را عاشقانه نگريسته اي؟
شايد بگويي آري ، چرا كه نميداني كه نگريستن عاشقانه به يك شي يعني چه . شايد با شهوت به اشيا نگريسته باشي ، و اين درست نقطه ي مقابل آن است. نخست ..سعي كن تفاوت آن ها را درك كني. شهوت يعني: چگونه از چيزي براي خوشوقتي خودت استفاده كني و عشق يعني ، خوشوقتي تو ابدا مطرح نيست. در واقع شهوت ، يعني چگونه چيزي بدست آوري و عشق يعني چگونه چيزي ببخشي . اين دو درست نقطه ي مقابل هم هستند.
در عشق ديگري مهم است ، اما در شهوت مهم تو هستي . در شهوت تو فكر ميكني ديگري را وسيله ي خوشحالي خودت قرار دهي ، در عشق تو فكر ميكني كه خودت چگونه وسيله شوي. در شهوت تو ديگري را فدا ميكني ،در عشق ، خود را فدا ميكني . عشق يعني بخشيدن و دادن ، شهوت يعني گرفتن و بدست آوردن . عشق تسليم است و شهوت يك تهاجم.
دومين تفاوتي كه بايد درك شود اين است كه.....اگر عاشقانه به چيزي مادي و بي جان نگاه كني ، آن شي به يك شخص تبديل مي شود و بر عكس. يعني هرگاه با چشماني شهواني به شخص نگاه كني ، آن شخص تبديل به يك شي ميشود. براي همين است كه چشمان شهواني دافعه دارند . چرا كه هيچ كس نمي خواهد شي شود . وقتي به همسرت با چشمان شهواني مي نگري يا به هر زن يا مرد ديگري چنين نگاه كني ديگري احساس آزردگي مي كند. وقتي با عشق به كسي نگاه مي كني ، ديگري والا مي گردد . او يگانه ميشود . يك شخص را نمي توان جايگزين ديگري كرد ولي اشيا را مي توان جايگزين كرد.
عشق همه چيز را يگانه مي كند. به همين سبب بدون عشق، تو هرگز احساس نمي كني كه شخص هستي.تا زماني كه كسي عميقا دوستت ندارد ، هرگز احساس تنهايي نخواهي كرد كه موجودي يگانه هستي. پس چه بايد كرد ؟ وقتي عاشقانه مي نگري چه بايد بكني ؟ اولين چيز : خودت را فراموش كن . خودت را كاملا فراموش كن . به يك گل نگاه كن . بگذار گل باشد و خودت كاملا غايب باش. گل را كاملا احساس كن ، آنگاه عشق عميقي از آگاهي تو به سمت گل روانه ميگردد. مهم نيست كه چه ميتواني بكني تا گل زيباتر و شكوفاتر گردد.
اگر در يك رابطه ي عاشقانه باشي ، نمي تواني به موضوع ديگري بپردازي. پس با يك گل سرخ يا با چهره ي معشوقت باقي بمان . با اين احساس كه چه كنم تا معشوق شاد تر و مسرور تر باشد ؟ و وقتي چنين باشد ، تو غايب خواهي بود ، هرگز به خود توجه نخواهي داشت . خود خواه نيستي.........در اين هنگام بركات همچون محصول جانبي به سراغت مي آيند ، ناگهان مركزيت مي يابي. با معشوق ، انسان به تمامي ناتوان مي گردد، اين را به ياد بسپار. هرگاه عاشق كسي باشي ، احساس عجز كامل مي كني. درد عشق همين است . فرد نمي تواند احساس كند كه چه بكند. او مايل است همه كار بكند ، مي خواهد تمامي كائنات را به معشوق ببخشد ، ولي چه ميتواند بكند؟ اگر فكر ميكني كه ميتواني اين كار يا آن كار را انجام بدي ، هنوز در يك رابطه ي عاشقانه قرار نداري . عشق بسيار عاجز است و نا توان ، واين نا تواني ، زيبايي عشق است ، زيرا در اين ناتواني است كه تسليم مي شوي. وقتي فرد بخواهد همه كار بكند و احساس كند كه هيچ كاري از دستش ساخته نيست ، ذهن مي ايستد. در اين ناتواني ، تسليم روي خواهد داد . تو تهي هستي .به همين سبب عشق به يك مراقبه ي عميق تبديل مي شود. در حقيقت اگر كسي را دوست داشته باشي به هيچ مراقبه ي ديگر نيازي نيست. اگر بتواني عشق بورزي به هيچ روش ديگر نيازي نداري. خود عشق ، بزرگترين تكنيك است ، ولي عشق مشكل است و حتي نا ممكن. وقتي كسي تو را تماشا ميكند ، ناگهان احساس ميكني كه آزادي تو از بين رفته است. به همين سبب تا زماني كه عاشق كسي نباشي ، نمي تواني به او خيره نگاه كني . اگر عاشق نباشي ،همان نگاه خيره ، زشت و خشن خواهد شد. اما اگر عاشق باشي ، حتي نگاه خيره بسيار زيباست . زيرا خيره شدن تو ، او را يك شي نميسازد . آنگاه مي تواني مستقيم به چشمان او نگاه كني. زيرا نگاه تو از راه عشق ، از او يك شخص مي سازد. براي همين است كه تنها نگاه خيره ي عاشقان زيباست و گرنه خيره نگريستن زشت است.
وقتي دو نفر عاشق هم باشند ، رفته رفته ، هردو غايب مي شوند. يك وجود خالص باقي ميماند ، بدون نفس بدون تضاد.......تنها يك اتصال و يگانگي .در آن اتصال احساس سرور خواهد بود. اين نتيجه گيري اشتباهي خواهد بود كه فكر كني ديگري اين سرور را به تو بخشيده است. اين سرور بدين سبب است كه شما بدون اينكه بدانيد وارد يك تكنيك مراقبه ي عميق شده ايد. مي تواني آن را آگاهانه انجام بدي در نتيجه عميقتر خواهد شد . زيرا تو ديگر با موضوع در گير نخواهي شد. همه روزه اتفاق مي افتد اگر عاشق كسي باشي ، احساس سرور مي كني ولي نه بدليل ديگري ، بلكه به سبب عشق ........
اگر حس كني كه اين حالت بدليل نزديكي با معشوق رخ داده ، سعي ميكني او را تصاحب كني، زيرا فكر مي كني بدون حضورش نمي تواني اين بركات را بدست بياوري. ولي هنگامي كه مي كوشي او را به تملك خود در آوري تمام زيبايي و تمام پديده را نابود خواهي كرد.
هنگامي كه معشوق به تصاحب در آيد ، عشق رفته است. آنگاه معشوق تنها يك شي خواهد بود . ميتواني از او استفاده كني ، ولي بركات هرگز بر نمي گردند ، زيرا آن بركات فقط زماني مي آمدند كه او يك انسان بود. هيچ كدام شي نبوديد . هردو ذهنيت هايي بوديد كه با هم تلاقي كرده اند ، نه يك انسان و يك شي. اما لحظه اي كه ما لك شدي ، ديگرغير ممكن خواهد بود و ذهن تنها براي تملك كردن خواهد كو شيد ، زيرا ذهن از راه طمع عمل مي كند ، پس با خود مي گويي يك روز سرور رخ داد ، پس بايد هميشه و هر روز برايم اتفاق بيفتد . پس من بايد مالك شوم . ولي غافل از اين كه سرور به اين سبب رخ داده كه مالكيتي در كار نبوده و در واقع سرور به سبب ديگري رخ نداده است ، بلكه به سبب تو روي داده است. اين را به خاطر بسپار : سرور به سبب تو روي ميدهد.
وقتي كه موقعيتي را كه سرور در آن روي مي دهد شناختي ، آنگاه مي تواند در همه جا روي بدهد. اگر بداني كه تو نيستي و آگاهي ات با عشقي عميق به سوي ديگري حركت كرده باشد به درختان ، به آسمان ، به ستارگان ، به هر كس ، وقتي كه تمام آگاهي ات تو را ترك گفته و بسوي ديگري رفته باشد در آن غيبت نفس بركات نازل مي شوند.
N
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 0:48 توسط عطا |